سلام به همه وبدارای باحال
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
***اول اینکه:شرمنده ایم از اینکه دیر نظرات والطاف شما رو خوندیم و دیر اپ کردیم![]()
![]()
![]()
***دوم اینکه: از بعضی دوستان که از مطلب ما ناراحت شدند معذرت خواهی میکنیم![]()
![]()
![]()
***سوم اینکه:از نظرات وانتقادات کوبنده شما کمال تشکر رو داریم(چون خیلی با جنبه ایم![]()
![]()
)
***چهارم اینکه: از تمومه دوستانی که به ما محبت لازم رو دارند ممنونیم و اقدامات لازم رو انجام خواهیم داد![]()
![]()
![]()
باقیشو بخونید تا تعریف کنم چرا
روز 4 شنبه که اومدیم اپ کنیم که تموم سرورای دانشگاه خراب بود و نتونستیم وارد وبمون بشیم
روز 5 شنبه اومدیم دانشگاه و تا اینجاش خوب بود ولی وقتی خواستم برم مرکز اینترنت یکی از بچه های دانشگاه رسیدو حسابی مخمونو به کار گرفتو خلاصه مخمون رو حسابی گذاشته بود تو فرقون و ولکن ماجرا هم نبود /اونم بحث در مورد این چرت و پرتای"گولدکواست"
ما هم به امید اینکه دیگه فردا راحتیم و کسی مزاحممون نمیشه و اون یارو هم به قول خودمون یه جورایی پیچوندیمش که دیگه اصلا سرو کلش پیدا نمیشه اومدیم خونه که با تموم خستگیم زود بخوابم و فردا برم تو کافینتای شهر کاشان و اونجا وبمونو یه سرو سامونی بهش بدیم که ما خواب بودیم دیدیم ساعت 12 شب یه از خدا بیخبر زنگ تلفنو به صدا درآورد( دارداردار دارداردار صدای زنگ تلفن بود ) گوشیو برداشتیم دیدیم همون پیله ی گولد کواست که میپرسه چیکار کردی؟؟؟
برای اینکه بازم بپیچونیمش غافل از اینکه فرهاد بغلمون هاج و واج از خواب بیدار شده و نشسته یه دروغ شاخدار گفتیم : فردا قراره با فرهاد بریم گردش!!!![]()
از قضا فرهادم بی جنبه مجبور شدیم فردا هم با فرهاد بریم بیرون![]()
حالا ادامه ماجرا در جمعه
از اونجا که ما دانشجوها در کاشون برای تفریح جایی رو به جز فین نداریم رفتیم فین ( خراب بشه فین )
با فرهاد و چند تا برو بچ رفتیم تو قهوه خونه ابشار و داشتیم که قلیون میکشیدیم که یهو فرهاد زد به کلش و گفت بچه ها پاشیم بریم من کار دارم
بعد از کلی کلنجار رفتن گفت که من یه دختری رو دیدیم و اون دختره رو هم قبلا دیدم و میشناسمش و میخوام باهاش حرف بزنم ؟؟؟؟؟![]()
هر چی ما به فرهاد گفتیم که بیخیال شو فرهاد از خر شیطون بیا پایین اونم سه پیچ گیر داده بود که ما الا و بلا همینو میخوام و اگه نیایید دیگه با شما حرف نمیزنم و خلاصه .....
دیدم انگار فرهاد حسابی مخش گوزیده و به قول معروف چت کرده .حالا خر بیار و باقالی بار کن
من فلک زده هم که دیدم فرهاد پاشو کرده تو یه کفش و معامله رو سفت چسبیده مسئول حرف زدن با اون دختره شدم که برم واقعیت فرهادو بگم آخه اینقدر افه ی مرام و مردونگی گذاشته بودیم که دیگه نه راه پیش داشتم نه راه پس.
من اسمون جل هم اد همون روز که اونجا رفته بودیم تیریپ فاشن زده بودم اخه همیشه تیریپ سنگین میزدیم(مجلسی)
خلاصه ما استینا رو زدیم بالا و دست به کار شدیم.............
رفتخم جلو وگفتم ببخشید خانم میتونم وقتتونو بگیرم و یه صحبت کوچولو باهاتون بکنم حالا در نظر بگیر تیریپ فاشن و تموم فکرا رفته رو دختر بازی!!!خدا نصیبه گرگ بیابون نکنه اون دختره بیجنبه هم شروع به جیغ و داد کردن کرد و با اون کیفش و تموم محتویاتش (ماتیک لب > سورمه چشم>سایه ..)زد تو سر من دوباره حالا جیغ بزن کی جیغ نزن و سر فحشو کشید به ما و خلاصه تموم جد آباد نیمه کارمون رو آباد کرد و پدر و مادر و همه رو اورد میون مجلس(از نهایت فش دادن) حالا در نظر بگیر شهر کاشانم یه شهر مذهبی و خودت تا اخرشو برو................
دوتا پا داشتم دو تا پای دیگه هم قزض گرفتم و فرار کردم تازه تموم اون رفیقای نامردمون علی الخصوص فرهاد ما رو گذاشتند و در رفتند و اون یه جو ابرویی هم که جلوی همکلاسیهای دختر داشتیم از بین رفت
هر موقع یاد این میافتم میگم خدا خارت کنه فرهادهمگی با هم این دعا رو بکنیم.
راستی این عکس پایین تقریبا تو مایه هایه اون دختری بود که باهاش حرف زدم (امیدوارم خدا دو تا دستاشو قلم کنه )


